سلام به همه ی دخترها و پسرهای گلی که عضو این وبلاگ بودند
یه شعر میگم و با کل کل و همتون خداحافظی میکنم
عشق من تویی تو ناز منی
کسی نمیشناستت آخه راز منی
تو مال منی، نکن کار بدی
آخه تو ذهنم ساختم ازت هوری و پری
فراموش کردم همه غرورم و
بعد نشستم این شعر و واست سرودم و
خوندم از ته دل کلمات عشق
دیگه کسی نمیبینه ازم حرکات زشت
وقتی تو رو دارم نمی بینم جز خوبی
فرشته ای واسه دخترا الگویی
با توجه به اونایی که هی میگن
توی پست هام از دخترا بد میگم
حالا منو ببینید که شدم یه عاشق
باید اینو بزارن تو بخش حقایق
که پسر هر چی باشی تو هر جایی
آفریده ی خالق بی همتایی
توی سرشتت، رد پای عشقه
اینا همه بازی سرنوشته
اگه ذهن بدی داری تو ازشون
شاید بشی آخرش عاشق یکیشون
مث قطرات بارون خیسی چشت
غصه نخور عزیزم فدای سرت
تو دور و برت، کسی نداری میدونم
به خدا قسم میخورم باهات میمونم
سپردم همه چیزمو به دست تو
نمیدونی چجوری میشم با رقص تو
بده عزیزم به من اون دست راستت
گرمی تو حس کنم از رو لباست
بدون حرف راسته اینکه دوست دارم
توی تاریکی شبها تویی ستارم
مث همیشه دیشب به عشقت خوابیدم
ولی این بار توی خوابم تو رو دیدم
بهم میگفتی که:
من دوست دارم عزیزم
توی دنیا، هیشکی مثل نو ندیدم
لوس میکنم خودمو تو منو ناز کن
آغوشتو تو یه ذره واسه من باز کن
تو ذهنم ساختم ازت یه عشق تاریخی
ولی میگن با یه بچه مایه داره، خواب دیدی
با یه بچه مایه دارم تو خواب ندیدی
برو جلو آینه تا که اونو ببینی
آره تو هم مایه داری، مایت غیرته
منو کشته مرد ایرونی، هیبته
اگه همه چی و بدم بهم عوض تو
نمیتونم بگیرم از هوس تو
عطر و نفس تو، همیشه باهامه
همه چیو آغاز میکنم من با نامت
باور کنم همه ی این حرفا رو؟
آره چرا که نه؟ بده دستاتو
مگه حس نمیکنی تو گرماشو؟
این گرمای عشقه که دارم از تو
یا دارم از تو خاطرات شیرین
ظاهرت واسم تازست ولی عشقت دیرین
از وقتی که اومدم تو این دنیا
توی ذهنم ساختم عشق و رویا
حالا رسیدم به اونی که دوست داشتم
حالا میفهمم قشنگه دوست داشتن
می خوام ببیننت این همه شکوفه
تو گل نازی واسه شکوفه ها نمونه
توی دلم نگرانی و لغزشه
من حس میکنم دنیا بی ارزشه
ولی اگه تو باشی به دنیا بها میدی
نباشی تنها بهونه ی تنهاییمی
حس نمیکنی من با تو فرق دارم؟
آره میدونم، همینو من دوست دارم
که بشیم مثل همدیگه وقتی که
منو تو هم و میسازم پس هر کی که
فکر میکنه که لازمه تفاهم
بدونه مواجه با یه سوء تفاهم
میسازیم همدیگرو منو تو
بدون هر چی دارم من برا تو
من ترس داشتم از یه لمست
ولی لبام آشنا شد با یه بوسه
بوسه ای بر صورت ماه تو
هر چی که تو دله منه مال تو
دخترم ولی میکشم ناز تو
من رازتم؟ من فاش میکنم اون رازتو
می خوام همه بدونن من مال توم
پس بدون دستام همیشه تو دست توست...
افتاد چی شد؟ 
قربون همتون برم
شاید با یه وب گروهی دیگه اومدم
ولی نه کل کل، دوستی... عشق...
وبلاگهاتون رو تو بخش عضویت دارم
تابستون سال بعد اگه دوستی زدم، خبرتون میکنم
کوچیک همتون... فرهاد
خوبی بدی دیدین حلال کنین
بای بای همگی
دوست داشتین به وبلاگ شخصی خودم سر بزنین
www.farhadkazemi.blogfa.com